و سكوتش را درباره مشكلات گزارش يك جشن شكست

متن کامل گفت‌و‌گوی صریح "شهروند امروز" با ابراهیم حاتمی‌کیا درباره «گزارش یک جشن» و فضای این سال‌ها
ممیزان شریف کاش می فهمیدند دارند چه خیانتی می کنند/ بود و نبود ما تا وقتی قیمت دارد که توی دیگ آن‌ها بجوشیم/ نمی‌فهمم این تیزی شمشیر که همیشه روی گردن ماست، چه لذتی برای این آقایان دارد؟


گفت وگویی که می‌خوانید متن کامل گفت‌وگوی مفصل و خواندنی ابراهیم حاتمی‌کیا با هفته نامه "شهروند امروز" است که در آن فیلمساز به مشکلات نمایش عمومی آخزین ساخته‌اش «گزارش یک جشن» و مسائل امروز سینمای ایران می‌پردازد.. متن کامل این گفت‌وگو به شرح زیراست :

آخرین فیلم شما«گزارش یک جشن»دو سال بعد از انتخابات آماده شد،حالا هفت ماهی از جشنواره فیلم فجر می­گذرد،اما همچنان تکلیف اکران عمومی فیلم شما روشن نیست.مگر چه اتفاقی در ایران افتاده که حاتمی­‌کیا و فیلم­اش به حاشیه رانده شده اند؟  اتفاق خاصی در ایران افتاده است؟
 یک سکانس قشنگ در فیلم گوزنهای کیمیایی هست که بهروز وثوقی برای زدن کسی که می دونه زورش بهش نمیرسه ، میاد التماس می کنه که اون بابا اجازه بده که چند تا چک از بهروز بخوره تا دل نامزدش خنک بشه ، و اون بابا هم مردی می کنه و اجازه میده.  الان حکایت ما با این آقایون از همین جنسه. یه وقتی با خواهش و همدردی می گفتن کوتاه بیا و کوتاه کن ، ولی الان باهات دست میدن ، بغلت می کنن و تو گوش ات هم نجوا می کنن که خیالت از این فیلم راحت ، برو سراغ کار بعدی ، ولی از در که میزنی بیرون ، دیگه اعتباری توی کار نیست. بعضی وقتا دلم براشون می سوزه. مگه این میز تاریخ اعتبارش چند وقته. یه روز برای اکران "به رنگ ارغوان"  تو شیپورشون دم میدن که ما اومدیم موانع رو برداریم ، ولی هنوز پژواک صداشون نخوابیده ، بعدی رو معلق کردن. من ایمان دارم این فیلم یه روزی اکران می شه. یه روزی از شبکه های تلویزیون همین مملکت پخش خواهد شد. فقط نمی فهمم این تیزی شمشیر که همیشه رو گردنمونه ، چه لذتی برای این آقایون داره.  

تا  امروز برای اکران این فیلم مذاکراتی هم داشته اید؟
- عالی ترین مقام سینمایی کشور کیه؟ آقای شمقدری. خب من غروب بیست و دوم خرداد دفترشون رفتم. شمقدری و من بالای بیست ساله که همدیگر رو می شناسیم و به هم احترام میذاریم. ما حدود همو می فهمیم. می دونم که اون برای اکران" گزارش..." تحت فشاره ، ولی ایشون برای دیگران نجابت می کنه ، همه چیزو گردن می گیره. بهش گفتم که من تو این وزارتخونه غریبم. خیرخواه کم دارم.عیبی هم نمی بینم، خدا اونقدر عمر داده که بالاپایین رفتن خیلی ها رو پشت همین میز ببینم.اینم می گذره. بهر حال ایشون صلاح دیدند که زخمه ای به فیلم بیفته. ما هم گفتیم چشم. قبول کردم. دست دادم و اومدم خیابون. تو مسیر خونه به میدون ولیعصر رسیدم. شلوغ بود. یه گوشه وایستادم و از زیر کلاه کاسکتم شروع کردم به تماشای اون غروب غم انگیز.

-یعنی معاون سينمايي وزارت ارشاد برای اکران «گزارش يك جشن»با شما هم­دل هستند؟
- من توقع همدلی ندارم، ولی احترام متقابل همیشه بوده و هست. برای همین قبل از اکران جشنواره ، ایشون رو دعوت کردم فیلم رو ببینند که اگه مشکلمون قابل حله که حلش کنم و اگه اختلاف بنیادیه دیگه برای جشنواره فکر نکنیم. آمدند و دیدند و چند نکته در موضع یه همکار سینمایی گفتند که اتفاقأ مفید هم بود ، ولی یک فریم نگاه حذفی نداشتند.

-منظورتان اين است كه حالا نهادي فراتر از آقای شمقدری و معاونت سینمایی با اکران «گزارش يك جشن»مشکل دارد؟اين در حالي است كه در مورد اغلب فيلم­ها اين معاونت سينمايي است كه به عنوان عامل بازدارنده عمل مي­كند،اما انگار شما با مرزها و موانع نامرئي سروكار داريد؟
- ظاهرأ مشکل پیش آمده برای" گزارش یه جشن " مثل داستان خود فیلم "گزارش یک جشن" شده و به نظر میاد که آینه رو درست گرفتم .
 
و شما به اين شرايط تن مي­دهيد؟ به نظرتان مانعي نامرئي  و فراقانوني برای سینما خطرناك نيست؟
- این نیروها کشف تازه ای نیست. منتهی شدت و ضعفش بر اساس قد و قواره افرادی که مسئولیت می گیرند تعریف می شه. حکایت ما شبیه بچه هامونه که تازه قد کشیدن. یه وقتی یادمون میره و ازشون انتظاری بزرگتر از سن شون داریم. من فیلمسازم . عضو هیچ کلوپ و حزبی هم نیستم. من با هزار خون دل فیلم می سازم که دردم رو با مخاطب تقسیم کنم. این شوق تو ذات هر هنرمندیه. من دیوانه نیستم که با کلی قرض و وام فیلم بسازم که بره تو سیاهچال. وقتی می خوام فیلم بسازم ، فکر می کنم چیزی که می خوام بگم در اندازه تحمل این دم و دستگاه هست ، ولی وقتی این بساط پیش  میاد ، گیج می زنم. مثل مرغ سربریده بال بال می زنم. نمی دانم این حال ما چه لذتی برای تماشا داره. می پرسید چرا به این شرایط تن می دهم. تن ندادن برای من یعنی هر فیلمی نساختن. یعنی بر اساس قواره هایی که می فهمم فیلم بسازم. من سه سال از ساخت آخرین فیلمم که دعوت بود می گذره. حقوق بگیر هیچ دم و تشکیلاتی هم نیستم.نمی دونم تو این دم و دستگاه پر از تعهد ممیزی کسی هست که رصد کنه . اینها حتی جایزه ای که تو جشنواره هزار بار تو بوقش می کنن هم یادشون میره که باید به برنده بدن.

گاهي وقت­ها وقتي فیلمي مجوز اكران در ايران را دريافت نمي­كند،كارگردان و تهيه­كننده سراغ راههای دیگری می روند،فيلم را آن سوي آب اكران مي­كنند يا در فضاهای مجازی و از مجراي ديگري عرضه مي­كنند. چنین تصمیمی ندارید؟
- نه کار من نیست. از من برنمیاد. یعنی حاضر نیستم به این بازی تن بدم. اون جاها جای من نیست. من اگه قهر هم بکنم ، شاید برم زیرزمین و انباری خونه ، ولی دوست ندارم سر از خونه غریبه دربیارم. 

یعنی ماندن پشت خط ممیزی راهکار بهتری است ؟
- اینم عادت می شه. مگه "ارغوان" پنج سال حبس نبود. البته من هنوز برای "گزارش..." ناامید نیستم.

اگراین معطل ماندن تداوم داشته باشد ، باز هم فکر می کنید نسبت «ابراهیم حاتمی کیا» با ممیزی با همین میزان صبر همراه است،یعنی تغییر نمی کند؟
-نمی دونم. بالاخره آدمم. ولی الانی که  حرف می زنم ، هنوز امید دارم. برای من دستگاه ممیزی همه نظام نیست. "ارغوان" و "گزارش" هم همه حاتمی کیا نیست. درسته که این گربه بی وفاست ، ولی من پامو از این نقشه اونور نمی ذارم. وقتی این بحث میاد وسط ، دیگه برام خاتمی و احمدی نژاد و رفسنجانی مطرح نیست. یه مفهوم خیلی بزرگتره که اگه اون تَرک برداره ، دیگه عزت نفسی برام نمی مونه که بخوام چیزی بگم. نمیخوام این نسخه رو برای بقیه بپیچم. این نسخه برای خودمه.
 
یعنی ترجیح می دهید زمان بگذرد مرزهای ممیزی تغییر کند و با شما برای نمایش این فیلم کنار بیایند.
- برای من انتخاب فقط این دو راه نیست که مجبور باشم یا صبر کنم و یا برم. نمی دونم چیکار باید بکنم. فقط می فهمم که حاضر هم نیستم به هر قیمتی تن بدم. من به این مُمَیّزان شریف مژده میدم که وقتی این بلا رو سر یه فیلمسازی که نسبت خودش با اثر نزدیکه میارن، عملأ آینده ش دستخوش احوالاتی می شه. وقتی فیلم آماده نمایش رو اجازه نمایش ندن ، یعنی چرخه خلقت شو ناقص کردن. نمی شه بی اعتنا به این جنین ، سقطش کنیم و بریم سراغ بعدی. الان مدتیه که دست و دلم به کار نمیره. اصلأ  نمی تونم سمت فیلم "چمران" برم. حالم خرابه. با اینکه خیلی محتاجم که بگم صدا ، دوربین ، حرکت . اینهم از برکات بی توجهی علمای ممیز! گمونم بود و نبود ما تا وقتی قیمت داره که توی دیگ اونا بجوشیم.  

اشاره کردید به رابطه حاتمی کیا با سیستم و نظام سیاسی. به نظر می رسد نسبت شما هم با چیزی که "سیستم" تعیبرش می­کنید، به مرور تغییر کرده است.در فیلم «روبان قرمز» قهرمان شما آن وسط داد میزند و می­گوید:« من از این­جا نمی رم،این زمین زمینِ پدرمه،این خونه هم خونهِ منه .» و حالا بعد از گذشت یک دهه در «گزارش یک جشن» در سکانسی مشابه  «رضا کیانیان» رو به جوان­هایی که توی خیابان آمده­اند،می­گوید:«از این خراب شده بوی رستگاری نمی آد.»خوب این نسبت تغییر نکرده است؟
- اینم نکته ایه. تا حالا بهش فکر نکردم، ولی به نظر میاد شما دارین حرفها رو کولاژ می کنید.اون جمله که اینجا زمین پدریمه ، از زبون دختریه که می خوان به بهانه آلوده بودن زمینش به مین ، اونو از خونه اش بیرون کنن ، ولی تو "گزارش" کیانیان به عنوان مامور انتظامی اشاره به کارخونه ای داره که تبدیل به  موسسه ازدواج شده . نمی دونم درسته اینا رو کنار هم بذاریم و نتیجه بگیریم. البته من انکار نمی کنم که به نسبت سن و سال و تجربه و هزار چیز دیگه ای که نمی دونم و نمی فهمم ، در حال تغییر و تحولم. من غیر از  قبله ای که می دونم سمتش کعبه است و بوی تربتی که بوی کربلا یادم می افته ، به خیلی چیزا  شناور شدم. اشکالی هم نمی بینم. 

پیش­تر گفتید که نسبت شما با نظام مستقر متفاوت است با نسبت کارگردانی که فیلم­اش را در صورت توقیف آن سوی آب اکران می­کند،می­توانید تعریفی از مشخصه هایی این تفاوت و «خودی بودن» خودتان بدهید؟
-یه وقتی خودی و غیر خودی از جبهه شروع می شد. یه عده اینطرف خط بودند که شجره شون ایرونی بود بهشون می گفتند خودی ،  یه عده وارد سرزمین مون شده بودند که بهش می گفتن دشمن. اینی که می گم مال وقتیه که عراق رسیده بود به چند کیلومتری اهواز . حالا بالای سی سال می گذره و زاویه تعریف روز بروز تنگ تر شده. حالا دیگه رسیده به خونه هامون.

یعنی «خودی­ بودن»این روزها بار معنایی بدی برای شما دارد؟
-این تنها چاقوییه که ثابت کرده دسته خودشم می تونه ببره. 

شما می گویید زبان سینمای شما زبان رسمی نظام نیست و حالا اصرار دارید از لفظ «خودی»هم فاصله بگیرید. اما از سوی دیگر می­گویید در مقابل توقیف فیلم­هایتان باز هم پشت مرز ممیزی می­مانید یا دنبال گفت­وگو می­گردید،تفاوت شما با کارگردانی که راه سومی را در پیش می­گیرد،کجاست؟به هر حال ماجرای «موج مرده»،«به رنگ ارغوان»و حالا هم «گزارش یک جشن»...این نزدیک بودن و ماندن در چارچوب­ها چه تفاوتی برای شما به ارمغان آورده است؟
سال 68 با یه هیئت سینمایی رفتیم جشنواره "پزارو" ی ایتالیا. همسفرام عیاری و گلمکانی و ابراهیمی فر و پرتویی و شجاع نوری و خیلی های دیگه بودند. خب هر کدوم یه فیلمی زیربغل زده بودیم. منم فیلم "دیده بان " رو داشتم.طبیعی بود که شکل سوالها از جنس فیلمهامون بود.سوالهایی که از من می شد در باره شهید و بسیج و جنگ و امام حسین و ... بود. همونجا فهمیدم که من حمّال امانتی ام که با بقیه همکارام فرق می کنه.  من یه وقتی شهره بودم به کسی که از جبهه وارد سینما شده ، و واقعأ هم همینطوره. اون وقتا برنامه ریزی این بود که شهید بشیم. منتهی چون طبع ام با تفنگ جور نبود دوربین دست گرفتم و نوبت به ما نرسید. من جوونیم آموخته جایی که وقتی هزاردویست کیلومترش با عراق درگیر شد ، نگفت این ربطی به من بچه پامنار نداره و ارتش باید بجنگه. نگفت این بازی قدرتهای بزرگه که می خوان زرادخونه هامون خالی بشه. نگفت این جنگ سر نفت خامه ، چرا ما بسوزیم. خب من بچه فیلمسازِ آماتور رفتم جنوب ، اون یکی همشهریِ فیلمسازم رفت شمال. فرقمون چیزی حدود صدوهشتاد درجه است. هنوزم فکر می کنم این نسبت برقراره. شاید اون وقتا  از دستشون آتیشی بودم ، ولی الان فکر می کنم نه این رفتن فضیلته و نه اون موندن.  هر کی نون دلشو خورده. حالا چی شده که منی که قرار بود جونمو برای حفظ نظام بدم ، حالا بخاطر اکران کردن و نکردن فیلمم استعفاء بدم. اصلأ مگه می شه استعفاء داد. فیلمهایی که تو این مدت ساختم ، همه اش سفر به قله هایی بوده که بهش معتقدم. وقتی "کرخه تا راین" رو می ساختم، سعیدی را خلق کردم که سرسفره خواهر پناهنده اش میشینه و حاضر نیست بین اون و شوهر آلمانیش اختلاف بندازه. از کرخه تاراین محصول 72 برسین به "گزارش یه جشن"سال 89 . همیشه نگاهم اصلاح بوده و نه نیش و کنایه و یا رامشگری برای موکت قرمز جشنواره های اونور آب. من روی صحبتم با مردم بوده و هنوزم هست. برای گفتن این حرفها همیشه لب تیغ راه رفتم و هزینه دادم. دیگه این روزها ته جیبم فقط یه چیز مونده ، اونم آبرومه که خدا نکنه تو این امتحان رفوزه بشم.
 
به هر حال یک ساختار قدرتی وجود دارد و به نظرش این حاتمی­ کیا نیست که تعیین می کند رابطه و مرزبندی­اش با ساختار کجاست،بلکه اوست که تعیین می­کند این نسبت و مرزبندی کجاست و حاتمی کیا کجا ایستاده است. همان ساختار وقتی «گزارش یک جشن» را می­بیند و آدم­های فیلم حاتمی­ کیا را که از یک فضای سربسته به خیابان می­آیند و دوربینی که از یک جایی به بعد تبدیل به دوربین موبایل می شود،شاید احساس کند حاتمی­ کیا تعریف تازه ای از خودش با ساختار قدرت ارائه داده. شاید احساس می­کند که حاتمی­ کیا دیگر خودی نیست و با ساختار قدرت بیگانه شده است. آن موقع، دیگر این حق را برای حاتمی کیا قائل نمی شود که همچنان از موضع درون سیستمی صحبت کند و به این نتیجه می رسد که ملاک میزان حال افراد است؟
خب این قابل توجه رفقایی باشه که فکر می کنن اگه مثل من کارت سبز داشتن ، نونشون تو روغنه . خدا رو شکر دیگه این روزا برای خیلی شون ثابت شد که جایگاه من ، جای امنی نیست و بهتره به همون جایی که هستن خوش باشن. فکر می کنم مشکل امثال من اینه که ما درس عافیت طلبی رو پاس نکردیم. یعنی اونوقتایی که ما درس می خوندیم این واحد نبود ، اگه بود آقا مرتضا آوینی یادمون می داد. خدا رحمتش کنه ، قهر آقا مرتضا برای ما پر از درسه. اون روزای آخری تو مجله سوره از یه عده ممیزان شریف دلخور بود. به تعبیر من قهر بود. آقا مرتضا این قهر رو برد تو تپه های فَکّه. رفت دنبال گمشده های جنگ. کاش این شهامت رو منم داشتم و تو این برزخ گیر نمی کردم . واله تظاهر نمی کنم .نه اون شهامت رو دارم و نه یه جو عقل حسابگر  تا اینطوری آقایان رو از خودم نا امید نکنم. من آموخته همین مسیر  برزخ ام. و چقدر هم غربت خیزه. کاریش نمی شه کرد. این روزها از هنر بارکشی می خوان . با اسب مسابقه که نمی شه بارکشی کرد. من نمی تونم برای اوقات فراغت این ملت خسته اونارو بخندونم. واله معتقدم که باید مرهم زخماشون باشم ، ولی خب دکل دیده بانی رو چه کنم. آخه یه چیزایی رو داریم می بینیم. حتم دارم که این ممیزان شریف هم می دونن که اگه روزی ما رو اونطور که دوست دارن سربراه کنن ، ریسمونشون لو میره، اونوقت مجبورن به این مردم جواب بدن که چرا با ما چنین کردند.

در شرایطی که همه چیز خط کشی شده،می گویند حاتمی کیا هم یا این ور خط قرار دارد یا آن طرف خط. حتی در حوزه­ های دیگر هم بسیاری اعتقادشان را به راه میانه از دست داده ­اند. واقعا فکر میکنید همچنان می توانید میانه بمانید؟ به نظرتان مضمون«گزارش یک جشن» حاکی از این نیست که شما هم رفته رفته اعتقادتان را به راه میانه از دست داده­اید؟
 - قضاوت شما محترم ، ولی من این جامعه رو صفحه شطرنج نمی بینم که مجبوری یا اینور باشی یا اونور. اصلأ تاکتیک میانه روی هم نمی فهمم چیه. فقط می دونم که چه خوشمون بیاد چه نیاد همه از یه خونواده ایم. شاید بعضی با این صف بندی غالب که یه شمایلی پیدا کرده ، حجت رو تموم بدونن و اعلام برائت کنن ، اما من وظیفه ام این نیست. من سعی می کنم درکشون کنم. راستش دلم می سوزه که توی مسجد شانه به شانه شون به نماز میایستم ، ولی از مسجد که میایم بیرون حکایت یه چیز دیگه اس. مثل "آژانس شیشه ای" شده که حالا مساحت آژانس شده خیابون.  توی اون ایام برزخی موتورمو یه گوشه پارک می کردم و برای اینکه شناخته نشم کلاه کاسکت رو از سرم برنمی داشتم  و ساکت میایستادم به تماشا. اینها برای من آشنا هستن. واقعیت اینه که اونها برای نسل من آشنان. اصلأ بخشی از سایه های خودمون هستند. اگه سراغ فیلم  "گزارش یک جشن" رفتم ، سعی کردم این نگاه رو توضیح بدم.

و این شخصیت همچنان در وجود شما فعال است؟
 -کاملأ. چون فیلمسازم. همیشه این جنگ درونی رو با اون بخش سایه ام داشتم. شاید یه وقتایی به مقتضای شرایط کم و زیاد می شه، ولی هیچوقت به صلح نرسیدم.یه وقت زندانی ام و یه وقتی زندانبان. البته این تازه گی نداره. تاریخ پر از این جابجایی هاست. این سرنوشت همه آرمانخواهان عالمه و واقعأ چقدر جذبه سینمایی داره . چقدر ادبیاته. چقدر هنره. اینهمه نقطه اوج و شکوه توی کدوم اثر هنری این دوران می بینیم. اینجاست که می گم چه ظلمی به آینده کردند. اون ممیزان شریف کاش می فهمیدن دارن چه خیانتی می کنن .این دفترچه خاطرات باید توی همین مملکت و برای همین مردم ثبت می شد نه کنار کاخ های جشنواره.   

یعنی فکر می کنید حاتمی کیا در گذر سال ها با ان بخش از شخصیت خودش کم کم به یک جور  تعیین تکلیف نرسیده است؟
- منکه تکلیفم با فیلمهایی که ساختم روشنه. دیکته نوشته شده ای که براحتی قابل شناساییه ، ولی یه ساده انگاری تو این جمله "تعیین تکلیف" شما خوابیده. تعیین تکلیف یعنی چی. مگه این راه خط پایان داره که بشه ادعا کرد.انقلاب مثل آزمایشگاه هسته ایه و فرزندانش مثل اورانیومیه که وقتی فعال شدن، دیگه به این راحتی خاموش شدنی نیستند ، اگر هم خاموش بشن ، با سوخته اش هم نمی شه شوخی کرد. به نظرم اونایی که اعلام برائت قطعی می کنن یا از سر رندی تقیه کردند یا اصلأ از اولش قلابی بودند.

پس شما همچنان معتقدید دست بگذارید روی التهاب هایی که در جامعه خودتان می بینید و از درون سیستم آنها را نقد کنید؟
- بحث از اعتقاد و اراده گذشته . تا وقتی این اورانیوم فعاله ، همینه. باور کنین بعضی وقتا حسرت همکارای مینی مالیست وطنی رو  می خورم که توی دنیای مجازی شون سیر می کنن. اونا هم اینجا مقربند و هم اونور آب  و از همه مهمتر پیش "ممیزان شریف" همه ادوار سیاسی محترمند و بی آزار.

-اما شاید تاب شنیدن درباره التهابی که دست روی آن گذاشته ­اید،وجود نداشته باشد؟
-  همینطوره. به نظر میاد این تنگنا یه شیب مهندسی شده است، ولی من باورم نمیشه. مگه بلوک شرق جواب داد که اینا دارن دنبالش می کنن. فکر می کنم اینجا بیشتر یه سلیقه حاکمه. یه سلیقه کج.

یک موقعی «شهید آوینی» برای شما می نویسد که باید بسیجی بمانی و بسیجی فیلم بسازی.از منظر چارچوب­های کنونی آیا شما همان کارگردان بسیجی هسستید یا خطوط  و تعریف تان تغییر کرده­است؟ شما تغییر کرده اید یا ساختارها؟
- بسیجی. خطوط. چارچوب. من دیگه خسته ام. این حرفها بمونه برای وقتی که حالی داشته باشم...

بسم الله الرحمن الرحیم


in the name of god,the merciful,the compassionate.

one day the Moses become bellyache and said:O GOD,what should i do?GOD addressed to him :in

the dessert eat the such plant(herb) and the Moses did and cure.

at the other time again he sick and ate the herb.but he didn't cure and his bellyache worse.said,O GOD:first time I ate and become better and this time I become worse.

GOD said:firs time you you ate on my part and with said my name and cure,but this time you eat from yourself and without my name.you have painful instead of remedy.

if you didn't know all of world is poison and it's poison

and it's antidote is my name.





 

کی بود کی بود ...من نبودم

مسابقه راه افتاده.....کشف این اختلاس کار من من من بوده...

جهرمی: مسوولین باید از بانک صادرات ایران به خاطر کشف این سو استفاده مالی تشکر کنند!

وزیر اقتصاد: کشف این موضوع کار مشترک سیستم بانکی ، بانک مرکزی و وزارت اطلاعات در درون خود دولت بوده

ریس قوه قضاییه: ما خودمون مستقیما سر صحنه حاضر شدیم کشفش کردیم

     رئیس جمهور: من خودم به رییس کل بانک مرکزی گفتم اخباری به دفتر ریاست جمهوری رسیده است که یک جریان سوئی دارد جلو می رود)

ما که نمی دونیم تعداد صفرای 3هزار میلیارد چندتاس، ولی گفتن نداره  من   ندازشتم که این 3 هزار میلیارده ،5هزار میلیارد بشه..........اگه گفتین چرا؟؟؟؟ 

انسانی که هنوز...............

انساني كه هنوز ...

آن انساني كه هنوز آن‌چه را كه به خود نمي‌پسندد، بر ديگران مي‌پسندد و هنوز آن‌چه را كه به خود مي‌پسندد، بر ديگران نمي‌پسندد، از عرفان الهي هيچ بهره‌اي نخواهد برد. آن كس كه هنوز نمي‌داند توقّع نتيجه بدون كار، بزرگ‌ترين عامل تباهي‌ِ اخلاقي‌ِ انساني است و هنوز طعم نظم را در كار نچشيده است‌، از عرفان به جز حالات لذايذ رواني‌ِ زودگذر نصيبي نخواهد داشت‌. تا يك انسان از صفات نيكوي خيرخواهي‌، خيرانديشي‌، صبر، شكيبايي و ظرفيت در برابر رويدادهاي سخت و هنگام روي‌آوردن امتيازات برخوردار نباشد، از گرديدن عرفاني واقعاً محروم خواهد ماند. از يك جهت مي‌توان گفت چون عرفان اسلامي عبارت است از: تخلّق به اخلاق الله‌، لذا توقع اين مقام عالي بدون تخلّق به اخلاق فاضله كه مقدمه لازم آن است‌، امكان‌پذير نيست. 

علامه محمد تقی جعفری.



من محو خدایم و خدا آن منست
هر سویش مجوۀید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم به شما
گویم که کسی هست که سلطان منست


I am lost in God, and God is found in me.

Why look in all directions? Look inside.

I am the Lord, and I do you wrong to say

That anyone is Lord or God to me.

حالا واقعا مردان بی ادعا کجان؟؟؟؟

....راستش در ان روزهای اول مقررات اعلام شده از طرف فرماندهی تیپ مسایلی از قبیل ضرورت حضور مستمر در برنامه های آموزشی و حتی رعایت مقررات بیدار باش و حضور در مراسم صبحگاه را جدی نمی گرفتیم.فکر می کردیم تا زمانی که نیروهای تیپ وارد پادگان نشده اند ،قاعدتا کارها تق و لق می ماند و بالفرض اگر هم آن اوایل کمی از آموزش و این جور مسایل عقب بمانیم اشکالی نداردو با آمدن نیروهای بسیجی به دو کوهه ،در جریان آموزش آنها ،ما هم عقب ماندگی خودمان را جبران می کنیم ..... اما این وضع یکی دو روز بیشتر ادامه نداشت.روز سوم،از همان گرگ و میش سحرگاه احمد متوسلیان دست به کار شد وبچه ها را با قهر و غضب از اتاق های ساختمان بیرون ریخت. توی آن سرمای استخوان سوز هوا همه نیروها را در زمیت صبحگاه دو کوهه به خط کرد و گفت:من اینجور مراسم صبحگاه را قبول ندارم.بایدیک فکر اساسی بکنیم تا  صبحگاه تیپ ما ،صبحگاه درست و حسابی شود.

بعد هم همه نیروهای مسنقر در زمین صبحگاه از جمله حاج محمود و حاج همت را شروع کرد به دوانیدن.بچه ها ،خواب آلوده و سرمازده،اکثر آزرده از این نحوه ی برخوردخشن  حاج احم،نیم ساعتی سه -چهار دور ،گرد زمین درندشت دویدند.هر از چندی  ،نهیب حاج احمد بلند می شد:بدو.... غر زدن موقوف....حرف بی حرف...بدو برادر ،بدو!

همگی خسته وکوفته رسیدم به یک تکه آب گرفتگی و زمین گل آلود کنار محوطه  سیمانی زمین صبحگاه،حاج احمد فرمان توقف داد و برای اینکه حجت را با همه تمام کرده باشد،بلا فاصله دست انداخت زیر بغل حسین قجه ای واو را به یک ضرب بر روی زمین گل آلود خواباند.حسین هم مطیع توی گل ولای دراز کشید و شروع کرد به سینه خیز رفتن.بعد نوبت سد رضا دستواره رسید.او که نمی خواست توی گل ولای سینه خیز برود با لحنی ملتمسانه گفت:حاجی بگذار من توی زمین صبحگاه سینه خیز بروم.حاج احمد معطل نکرد:جلدی رضا را گرفت به زمین زد و دستواره هم سراپا خیس وگل آلود شده بود،بعد نوبت به حاج همت رسید.همه گفتیم خب اینجا دیگر وضع فرقمی کند!این دیگر حاج همت است و لابد حاج احمدحرمت رفیق خودش را دارد.دییم سریع همت را بلند کردو به زمین خواباند.................دیگر همه حساب کار دست مان آمده بود.داشتیم روی زمین درازمی کشدیم تا سینه خیز برویم،که دیدیم خود حاج احمد سریع خیز رفت توی گل ولای و شروع به سینه خیز رفتن کرد.همان جا بود که فهمیدیم حاج احمد ،هم می خواهد نفس خودش را خوار کند،هم با عمل خودش به ما بفهماند که وقتی پای نظم و انظباط درکار باشد،مساله برای احدی تبعیض بردار نیست و حاج احمدو حاج همت وحاج محمود و...... ندارد! همه باید نظم را رعایت کنیم.                                          

            

  برگرفته از کتاب همپای صاعقه                                           

what is the mindfulness

what is the mindfulness

mindfulness is a state of focused attention on the here and now.in fact,when you watching a soccer game or football or whatever ,you are really and being there.

you are in the moment and you are notice every things,as you notice new things,you become creative,and innovation,in the other hand,you fighting for other things.

I say example,today or tomorrow you going through the same way,same way I mean you always going there for work or university or whatever,but you exactly and see every things.increase your mindfulness.absolutely .you see thing that you didn't previously,you experience and explore novelty,and beauty of every second. then you get exhilarated and energize.every thing afresh.

As you experience the flux of the moment,you become sensitive toward the context you can create new categories.





تقدیم به همه زوجهای عاشق،اونایی که عاشق شدن،دارن عاشق میشن،وحتی اونایی که هنوز عاشق نشدن

Download: For the rest of my life

***************
For the rest of my lifeبراي باقي ي زندگيم

I praise Allah for sending me you my love
خداوند را مي ستايم كه تو را برايم فرستاد، عزيزم

you found me home and sail with me
مرا يافتي و با من رهسپار شدي

 And I'm here with you
و من اينجايم با تو

Now let me let you know
 حالا بگذاربداني
You've opened my heart
تو قلبم را باز كرده اي
I waz always thinkin' that love waz wrong
هميشه فكر ميكردم كه عاشق بودن  خطاست


But everything was changed when you came along oh
اما همه چيز تغيير يافت زماني كه تو پيش آمدي...اوه
And there is a coulple of words I wana say
و كلماتي هستند كه ميخواهم بگويم
 
For the rest of my life
I'll be with youI'll stay by your side
Honest and true till the end of my time
I'll be loving you…loving you

براي باقي عمرم
ميخواهم با تو باشم
ميخواهم كنار تو بمانم
امين و درستكار تا انتهاي زندگيم
عاشق توخواهم بود...عاشق تو

For the rest of my life
Through days and nights
I'll thank Allah
From openin' my eyes

براي باقي مانده ي عمرم
در تمام روزها و شبها
از خداوند سپاسگزارم
براي گشودن چشمانم

Now n' forever I'll be there for you
حالا و هميشه من در اينجا خواهم بود براي تو

I know that deep in my heart
ميدانم آنرا از عمق وجودم
I feel so blessed when I think of you

احساس خوشبختي ميكنم زماني كه به تو فكر ميكنم
And ask Allah to bless all we do
و درخواست ميكنم ازالله كه متبرك كند همه اعمال ما را
You're my wife n' my friend n' my strength
تو همسرم ، دوست من ، و قوت من
N' I pray we're together in gena
دعا ميكنم با هم باشيم در بهشت

All I know I found myselfI feel so strong
همه چيز را دريافتم و پيدا كردم خود رااحساس قدرت ميكنم
    Yes! Every thing was changed when you came along oh
بله! همه چيز تغيير كرد زماني كه تو پيش آمدي... اوه

And there is a couple of words I wana say
و كلماتي هستند كه ميخواهم بگويم
For the rest of my life
I'll be with you I'll stay by your side
Honest and true to the end of my time
I'll be lovin' you… lovin' you

براي باقي عمرم
ميخواهم با تو باشم
ميخواهم كنار تو بمانم
امين و درستكار تا انتهاي زندگيم
عاشق توخواهم بود...عاشق تو

For the rest of my life
Through days and nights
I'll thank Allah
From openin' my eyes

براي باقي مانده ي عمرم
در تمام روزها و شبها
از خداوند سپاسگزارم
براي گشودن چشمانم

Now and forever I'll be there for you
حالا و هميشه من در اينجا خواهم بود براي تو
I know deep in my heart
ميدانم آنرا از عمق وجودم
Neither to fear you're in front of me
هيچ ترسي نيست ، تو در برابر مني

I strongly feel in loveI
strongly feel in love
احساس قدرت ميكنم در عشق


And I know that
Nothing in doubt that I will love you eternally
و مي دانم بي هيچ ترديدي عاشق تو هستم تا ابد

For the rest of my life
I'll be with you I'll stay by your side
Honest and true till the end of my time
I'll be loving' you… loving' you

براي باقي عمرم
ميخواهم با تو باشم
ميخواهم كنار تو بمانم
امين و درستكار تا انتهاي زندگيم
عاشق توخواهم بود...عاشق تو

For the rest of my life
Through days and nights
I'll thank Allah
From opening' my eyes

براي باقي مانده ي عمرم
در تمام روزها و شبها
از خداوند سپاسگزارم
 براي گشودن چشمانم

Now and forever I'll be there for you
I know deep in my heart

حالا و هميشه من در اينجا خواهم بود براي تو
ميدانم آنرا از عمق وجودم

*************

My Life

One day you will ask me what I love more…

you or my life, and when I will say My Life

you will walk away from me without

knowing…that you are My Life

*******************

یه روز ازم می پرسی چی رو بیشتر دوست دارم

,تو یا زندگیمو و وقتی بگم زندگیمو

 …از من دور خواهی شد بدون اینکه بدونی

که تو زندگی منی

Miracles of God’s Creation

In the name of Allah Most Gracious Most Merciful

Look within and around you. Contemplate, ponder and think.God said in Quran 45 Verse 3 “…the heavens and the earth are full of signs for the believers..”.God, expressing His infinite love through nature so beautifully woven spreading on the face of the entire universe above and below.The beauty of it all just amazes me but have we ever take time to ponder?

When your love for God is immensely strong, you see God in all that you do, in all that there is and in all that ever will be.  Travelling to work 1 hour daily can be a hectic and tiring schedule for some.For me, it is a journey of new discoveries in the horizon pondering the signs of God. Awesome mountain view with formation of clouds clinging at its tip and carpets of green grass spreading the entire fields and trees emerging its bountiful leaves seems like an ‘eyemo’ to my sight. Its enchanting beauty is beyond imagination.Trees with coloured redolent flowers spreading all over its branches and clinging on to each other thus creating illuminating beauty and the wind that brushes the trees creating a rhapsody of rhyme lingering in my ears, branches clutching each other at the sides of the road forming a cave like quintessential sanctuary….just magnificent! Such is the vast richness and abundance of God’s creation. Such is His state of the art expressing His passion of lullaby beauty blossoming and cascading the entire universe.Suddenly, a sparkle of epiphancy transcend and triggers my heart from a mystical standpoint of view that can only be esoteric.

With faith in God and bonds that we bind with each other despite genders and religion, we will be able to create a peace filled world and a transformational multitudes of freedom, joy, unity, harmony and peace build so strongly none could separate us.This should be our legacy.A legacy we must carry from generation to generation. Generations that are filled with faith and wisdom.And with that, we shall prosper and be divinely guided if we cling on to God’s faith and with His infinite love shining upon us, we can move mountains.

As we lift our God consciousness, we know there is nothing that we cannot understand nor overcome or change. You know you have the power, strength and energy to do whatever you need to do, and the courage to move forward in faith.

Life is meant to be lived lovingly, abundantly, fully, joyously, positively, and victoriously just like the trees.Lift your consciousness and let your horizons expand to opening new possibilities. Be better than before; see more clearly the vast prosperity and abundance that is ready for you now. As you lift your vision and to the higher conciousness of God within you, you see the beauty and upliftment of a joyous life, and there is new light shining upon your path.Your path of wondrous values.Such is God’s infinite love for us.

“Lift your God consciousnss within you and your life will be filled with wondrous values”