غدیر:قصه انسان و رهایی انسان

هر سال این عید را همچون اعیاد دیگر جشن می گیریم و هر سال این عید تکرار می شود،شاید از لحاظ تاریخی وبه یک مفهوم ،غدیر یک پدیده سپری شده است.

اما چرا هرسال تکرار می شود؟؟

زیرا غدیر فقط یک تاریخ نیست ،در عین حال،کلام است،اقتصاد،سیاست،فرهنگ،اخلاق،...غدیر قصه انسان و رهایی انسان است ،کهنه نمی شود.چرا که ما هنوز مشکلات هزاران سال قبل را داریم وهمان مشکلات را تکرار می کنیم.

بنابراین غدیر حرف تازه ای است و گره کور آن مشکل را باز می کند.

یکبار در صحبتهای دکتر رحیمپور شنیدم که می گفتند:غدیر یعنی چه ؟ چرا ما مسئله غدیر را قبول داریم و دیگران آن را نفی می کنند.؟ خوب که چی ما پذیرفته ایم وآنها نه....

در ادامه ایشان افزودند که اختلاف برسر نماز و روزه وحج نیست،بلکه بر سر حکومت است و دکترین غدیر وعاشورا به همه حکومتها و حاکمان اعتراض می کنند

غدیر می گوید چگونه باید حکومت کرد و حاکمییت چگونه باید اعمال شود.

غدیر بیش از همه یک مسئله سیاسی است.

چند اصل پیام سیاس غدیر:

1.مشروعیت سیاسی به مفهوم حق حاکمییت نباید از مشروعیت دینی تفکیک شود.

2.قدرت وثروت را نبایداز اخلاق و شریعت تفکیک کرد.   زندگی مادی بشری را نمی توان از معنویت وکمالاتش جدا کنیم.زیرا مسئله قدرت وثروت و حکومت ومعرفت روی اخلاق،ایمان،سرنوشت فردی و اجتماعی جامعه تاثیر می گذارد.                    علم قدرت= سیاست     علم ثروت=اقتصاد

و رابطه این دو با دین باید شفاف و روشن باشد.

3.الهی بودن مشروعیت و دینی بودن حق حاکمیت در فرهنگ غدیر هیچ منافاتی با مقوله نظارت مردم بر حکومت دینی،پاسخ گو بودن حکومت دینی،حق اعتراض و انتقاد از حکومت دینی،حق سوال از حکومت حاکمان ندارد. دینی بودن یا شرعی بودن حکومت و ولایت هیچ منافاتی با عقل گرایی و حکومت علمی بودن ،مدیریت و برنامه های حاکمییت ندارد بلکه حکومت دینی درست حکومتی است که عاقلانه ،علمی و مسئو لانه حکومت کند.

حق نظارت مردم بر حکومت یک حق دینی است و با مشروعیت الهی سازگار است و جزء مشروعیت الهی است.

دعوی بر سر فرم و محتوا،روش و ارزش ، تضاد عقل و شرع در حکومت و سیاست ، انتخاب و انتصاب،الهی بودن یا مردمی بودن،تضاد جمهریت و اسلامیت تضاد اسلامی و غدیری نیست.

در فر هنگ غدیر همه اینها باید در طول هم باشندنه در عرض هم که در تعارض باشند. تعاون است وتداوم یعنی فرم وروش و جمهوریت و.... همه معتبرندنه در برابر شرع و عقل بلکه دز طول شرع و عقل در چارچوب آن .

هم جانب عقل و وحی رعایت شده وهم درطول انجانب قرداد و انتخاب آزاد مردم،استقلال،شعور انسان،نقد پذیری،مشورت،مدیریت علمی و عقلی،حضور نضارت عمومی هیچ منافاتی بااسلامیت یک نظام و دینی بودن حق حاکمیت ندارد.

در حدیثی امام می فرمایند: شما اگر می خواهید آدمهایصالح را بشناسید ببینید مردمراجب آنها چه می گویند،قضاوت مردم را نوعی حکایت از قضاوت خداوند می داند،خداوند بر زبان مردم جاری میکند..

ودر جایی دیگر می فرماید: مشروع نیست بر مردمی که نه تو را قبول دارند نه راضیند بر آنها به زور اعمال حکومت کنی،اگر آن مردم منحرف هستند ،لیاقت حکومت تو را ندارن ،خیلی خوب ،تو هم وظیفه نداری ،چوبش را می خورند در آخرت ...مبادا حاکمان بگویند ما حاکمیم ،ریئسیمو دستور می دهیم ...

دکترین غدیر می گوید:حکومت مردمی باید مردمی باشد،منطقی باشد،انتقاد پذیر باشد،اهل مشورت ، متعادل ،خردگرا،درعین حال شجاع و قاطع ،سازش ناپذیر ،زمان شناس ،باسواد ،پاک و عدالتخواه باشد.

4.در فرهنگ غدیر دینی بودن حکومت مطلقا به معنای ترویج مقدس مابی و قشری گری و عوام فریبی نیست .وبا ریا کاری و با تظاهر و استفاده ابزاری از دین شدیدا مبارزه می کند.


غدیر برای احیا عدالت ،عقلانیت ،و معنویت در کنارهم و باهم ،نه بدون هم ونه در برابر هم وبرای تجلیل از انسانیت انسان است.

عید تان مبارک.

شعری برفی

 

جز روزگار من

همه چیز را سفید کرده برف.

 

*

سراسر شب

برف بارید

دو زاغچه

آینه شان را در برف می چرخاندند

در جست و جوی دانه

دعا می خواندند.

 

*

سخنی بگو برف!

آنکه پس از تو از تو سخن می گوید

آب نام اوست.

 

*

برف

کلامی

که فقط

بر زبان سکوت جاری می شود

سفیدخوانی آسمان است

در فصل آخر سالنامه ی بی برگ.

 *


آنچه سبک می آید

برف

آنچه سنگین می گذرد

برف برف.

شمس لنگرودی

خير ببيني آقا سيدرضاي ميرکريمي.


"يا لطيف


خير ببيني آقا سيدرضاي ميرکريمي


کام‌ات شيرين. اگر اين حَبّه قندت نبود، يادمان مي‌رفت کجايي هستيم و با کامِ تلخ در صفِ سفارتِ خرس‌نشان ايستاده بوديم تا از سرزمين هميشه آفتاب‌مان به جبرِ همكار تلخ‌مزاج، همه مهر دروغ بر پيشاني، متقاضي پناه به سرزمين هميشه ابري بگيريم.

خير ببيني برادر. تو با حَبّه قندي کام دودگرفته‌مان را شُستي و به يادمان آوردي که ايراني هستيم. نامي داريم و نشاني. ادبي داريم و آدابي، که به وقت شادماني بدانيم چه بايد کنيم و به وقت عزا چه بايد باشيم.

سيّد عزيز، متوقع نباش که با اين حَبّه قندت قادر به شيرين کردن کامِ جفامسلکان باشي. اين تلخي به بلنداي نسلِ اين نهضت همچنان ادامه‌دار است، ولي بدان، اين بارانِ سياهِ جفايِ غريبه‌هايِ دوست‌نما، پاياني دارد. تو حوصله کن و مباد که شکايت به غريبه بري. تو شاگردِ مکتبِ فردوسي و حافظي که نه کوچيدند و نه شوقِ ترکِ سرزمين به فرزندانشان دادند. اين عصر وارونگي پاياني دارد برادر!»

برادرت ابراهيم حاتمي‌کيا

*****************************************************************************

واکنش میرکریمی به نامه حاتمی کیا

ابراهیم لطف داشته و از فیلم من تعریف کرده است. خوشحالم که او «یه حبه قند» را دوست داشته است چون زمانی که من تنها یک علاقه مند سینما بودم، او با فیلمهایش به من انگیزه می داد و من هرگز به توانایی و قدرت حاتمی کیا شک نکردم. - رضا میرکریمی درباره ی نامه ی اخیر ابراهیم حاتمی کیا درباره «یه حبه قند» و واکنش های مطرح شده، گفت: از واکنش هایی که برخی به نامه حاتمی کیا داشته اند ناراحت شدم، چرا که معتقدم هر کس می تواند نظر خودش را درباره این فیلم مطرح کند. -


هر ماه ذالحجه و هر زمینی مناست.

تو را اينجاست اسماعيل در جان

که خواهد کردش ابراهيم قربان . . .


لحظه ای ، ثانیه ای از خود بپرس اسماعیل تو چیست؟ ضعف تو چیست؟ ضعف اسماعیلی تو چیست؟

امروز با خودت صادق باش .

اسماعیل تو همان است که تو را اسیر کرده است. پس راضی شو به هر چه خدا بخواهد.



ز اسماعیل جان تا نگذری مانند ابراهیم
به کعبه رفتنت تنها نماید شاد شیطان را
کسی کو روز قربان، غیر خود را می کند قربان
نفهمیده است هرگز معنی و مفهوم قربان را . . .


دعا کنیم برای هم..


نوشدارو بعد از مرگ سهراب

تبریک آقای وزیر ،تبریک، شما رای اعتماد گرفتید ، رای اعتماد مشروط،

شاید به دلیل اینکه انسان خوبی هستید.می دانم که شما انسان خیلی خیلی خوبی هستید،اما آیا انسان خوب بودن دلیل بر وزیر خوب بودن می شود؟

شما به قول خودتان مسئول هستید ومسئولیتان را ایفا می کنید اما مجرم نیستید.

ایفای مسولیت یعنی چه ؟ شاید من بدانم:

ایفای مسولیت یعنی اشتباه نا بخشودنی صورت بگیرد ودر پی آن تنها به خواستن حلا لیت اکتفا کردن وبه قول توکلی ،در حال غرق شدن،معذرت خواستن

ایفای مسئولیت یعنی در جریان تابعیت دوگانه ریس بانک نبودن واورا به این سمت برگزیدن

ایفای مسئولیت یعنی از جریان فساد مالی اخیر نیز بی خبر بودن

آقای وزیر ،با این همه مسولیت ،شما عذرخواهی می کنید و دوستانتان هم احسنت می گویند، و دکتر هم در حمایت از شما از همدلی صحبت می کند و دوستانتان را "عزیزان من"خطاب می کند.

آقای وزیر می دانم شما دلخوشید به "دلخوش " و دکتر از حفظ آبروی افراد می گوید ،درست است،ما به دنبال برکناری کسی نیستیم،اما حق داریم بدانیم ،حق داریم سوال کنیم،وحق داریم جواب درست بشنویم.

شما همچنا ن ایفای مسئولیت می کنید و از ما می خواهید صبوری کنیم.  باشد بازهم صبوری میکنیم .

اما قدری تامل کنید،آقای وزیر تا به کی ؟؟؟ فکر نمی کنید اندکی دیر شده است .فکر نمی کنید مشکل ،اختلاس و فرار رئیس بانک نیست ؟

مشکل مدیریتی داریم آقای وزیر ،چرا که از این خزانه مملکتی اول بار نیست که مورد دستبرد قرار می گیرد 

از این پو لها رفته است و می رود و خواهد رفت.

می دانی ای کاش ما هم یکی از این احمد آقاهای تو وضعیت سفید داشتیم تا به خاطر احمد آقا هم شده

دست از قهر ولجاجت بر داریم ، اعتیادمان را تر ک کنیم ،دزدی نکنیم .......

عکس نویسی

 

نمی دونم تا حالا شده عکسی رو ببینید و چند لحظه برید تو فکر ،شاید به یاد خاطره ای ، اتفاقی ویا .........

دوستان صندلی داغ رسمشان این است که بعداز شرکت در بازی فردی دیگری را به بازی دعوت کنند .اما با تمام احترام به دوستان می خواهم قانون شکنی کنم .در واقع یک پیشنهاد ه .درمورد یک عکس داستانک یا داستان کوتاه بنویسید ،البته دوستانی که طبع شعر خوبی دارند می تونن شعر بنویسن.

الان هم برای اینکه فقط حرف نزده باشیم ودر عمل هم ثابت کنیم .داستانکی نوشته ایم ....

...با صدای مادر از خواب بیدار می شود ،انگار یک ساعت نیست که خوابیده،به ساعت نگاه میکند ،نزدیک نه است و او در میان برگه های مچاله شده و خط خطی ... تا نیمه شب بیدار بوده ،به برگه ها که نگاه می کند آرزو می کند ای کاش هنوز خواب باشد، دیگر خسته شده ،استاد درباره موضوع پایان نامه و تکراری نبودن آن تاکید کرده بود .و او هرچه بیشتر فکر می کند ،کمتر به نتیجه می رسد، درست یک هفته است که در گیر موضوع است ،می خواهد بهترین ودر عین حال ساده ترین موضوع را انتخاب کند ،اما.........

چر خی در حیاط می زند تا شاید فکرش را لحظه ای آزاد کند ،درختان انجیر و گنجشکها که بر سر انجیرهای رسیده چنان ولوله ای به راه انداخته اند  که گویی جشنی بر پاست،در کنار درختان انجیر ،درخت خرمالو چندسالی بزرگتر از انجیر که حالا خرمالو های آن قدری زرد  شده و احتمالا یکی دو ماه دیگر برسند،ودر امتدادآن به سمت ته باغچه چند درخت کوچک انار که هر کدام چند تایی از یاقوتهای بهشتی را لابلای شاخ وبرگهای زرد ونارنجی خود پنهان کرده اند ،و نعنا های سبز زمین را سنگفرش کرده اند .......چند قدمی ان طرف تر هنوز جای خالی در ختان تبریزی پر نشده ،چند ماه است که تبریزی ها نیستند ،جایشان چقدرخالیست،آنها حتی در زمستان هم بدون شاخ وبرگ با ان تنه سفیدشان زیباترین بودند،و درخت آلبالو وگیلاس همچون نوجوانی که تازه به بلوغ رسیده باشد ،شاید سال بعد تحفه ای داشته باشند...و درختان سیب ،سوگلی باغچه حیاط ،اما سیبهایش چیده شده و ..درناک تر از آن... ...خورده شده.........

 زنگ در خانه به صدا در می آید ،دیگر نمی تواند به ته باغ و دیگر درختان سر بزند،مهمان است ، اقای سوری به همراه همسر و فرزندش ،احتمالا ناهار را می مانند ،آقای سوری چر خی در حیاط می زند، به طر ف ماشینش بر می گردد،و دختر   همانطور که همسر و کودک اقای سوری را به داخل خانه دعوت می کند نیم نگاهی به آقای سوری می اندازد، 

دختر حالا از پشت پنجره اتاق بیرون را تماشا می کند،آقای سوری را می بیند ،چیزی در دستش ،به سمت درخت انجیر می رود، دخترعصبانی است ،نمیداند چه بکند ؟انها مهمان هستند واگر کاری بکند یا حرفی بزند، مادر....

لحظه ای از انسان بودن خود متنفر می شود ،صدایی می آید ،چندین بار این صدا به گوش می رسد ،همه می دانند صدای چیست ،چند دقیقه بعد آقای سوری با افتخار یکی نه دوتا از گنجشکهای را که روی دستانش به خواب رفته اند وسرشان رو به آسمان است را به طر ف حوض می آورد.................

دختر به سراغ برگه ها می رود ،  حالا دیگر او موضوع پایان نامه رامی داند.

با صدای مادر ازخواب بیدارمی  شود ،انگار یک ساعت نیست که خوابیده.....

ققنوس

Creative Language and Language Creativity


And Its Implications for Language Education

Sayyed Mohsen Fatemi, Ph.D.

Creativity of language is an indication that language education and language learning can not be merely justified through the conditioning theory. According to conditioning theory, the presence of responses is related to the presence of stimuli in that specific stimuli can arouse specific responses. Through repeating a series of stimuli, we can expect to have certain responses. In other words, we can create our favorable responses through conditioning. This, however, suggests that we need to have a previous familiarity with the stimulus or stimuli to give some specific determined responses. To put it in another way, conditioning relies on familiarity. It is impossible to do a conditioning or to achieve conditioning without repeating or exposing some thing for a period of time so that the thing (what ever it may be) should be familiar enough to instigate the conditioned responses. As far as learning is concerned, the learner must have heard something said (stimulus) before he/she can repeat it (response)1. The fact that we can produce sentences we have never heard before can, by no means, be explained through the conditioning and behaviorist theories. Even for the understanding of the meaning of the sentences, the behaviorist theory can not present a solid explanation. For example, the sentences "Barbara is keen to please" and "Barbara is hard to please," present similar structures and forms but in the first sentence "Barbara' is the subject of the sentence where as in the second sentence 'Barbara' is the object since the sentence means it is hard to please Barbara. They may be both learned through the superficial similarity but it is only through the deeper knowledge of the language that one can understand the distinction of these two sentences.

Language creativity goes beyond the receipt of the reward as cited in theories such as those of Skinner where a child learns the meaning of milk each time his/her mother feeds him/her upon his/her crying. Creativity of language is born out of breaking the fences, getting out of the boxes, violating the rules, and breaching the familiar horizons. There is not any form of familiarity or acquaintance in breeding the creative flux of thoughts and its crystallization in language. One might say that creative language needs to be born out of the familiar streaks, otherwise it will be a totally new and unfamiliar language that may make the communication too private or too unfamiliar to be perceivable. The answer to this challenge is that it is true that creation, in its human form and meaning, needs to be somehow built on the existing repertoire, but the existing repertoire are only the constituents of the forms and serve as the means. They are not the ones that develop creativity and they are not the constituents of creativity. It is in the manner of arrangement or designing, or orchestration and organization that the novelty emerges. (Although we even may talk of creativity in forms such as the creation of the new words or new diction, they reveal their novelty within contexts that are subtly designed and crafted to reveal that novelty.)

The act of creativity is not searching for the sameness, is not in pursuit of congruence or compatibility, and is not moving towards convergence. Creativity is not bound to coherence, cohesiveness, conformity, correspondence or consistency. What is created may not be in coherence or in correspondence with the existing coherence or correspondence but it can have its own coherence and cohesiveness. Creativity may represent an act of revelation where things are revealed in light of creativity as it can be an act of disclosure where things are cryptically and yet creatively presented. Creativity is not dutifully at the service of the recognized order as it is not respectful of the relationships and their establishment. That is why creativity may bring chaos and disorder but this chaotic situation is only as a result of a comparison between the act of creativity and the previously identified system of order. In other words, the disorder and the unrest of the creativity can have their own order if they are examined within their own setting. Creativity is not obedient, but it is cantankerous.


ادامه نوشته

وانجا که مراد دل برآمد یک خار به از هزار خرماست


تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست


آن جا که وصال دوستانست
والله که میان خانه صحراست


وان جا که مراد دل برآید
یک خار به از هزار خرماست


چون بر سر کوی یار خسبیم
بالین و لحاف ما ثریاست


چون در سر زلف یار پیچیم
اندر شب قدر قدر ما راست


چون عکس جمال او بتابد
کهسار و زمین حریر و دیباست


از باد چو بوی او بپرسیم
در باد صدای چنگ و سرناست


بر خاک چو نام او نویسیم
هر پاره خاک حور و حوراست


بر آتش از او فسون بخوانیم
زو آتش تیزاب سیماست


قصه چه کنم که بر عدم نیز
نامش چو بریم هستی افزاست


آن نکته که عشق او در آن جاست
پرمغزتر از هزار جوزاست


وان لحظه که عشق روی بنمود
این‌ها همه از میانه برخاست


خامش که تمام ختم گشته‌ست
کلی مراد حق تعالاست

مولوی

با تشکر از دوستان به ادامه مطلب رجوع کنند.

ادامه نوشته