گناه یعنی....خدا حافظ حسین(ع)
و به دور از تکرار بود ....مثل جمله های تکراری بیشتر ماشینا که از سلام و عشق بر امام نوشته شده ،نبود ....
اتفاقا نزدیک محرم هم نبود...یه جمله که بعد خوندش می ری تو فکر...اینکه چه کار می کنی و کجای زندگی
هستی؟
چند روز پیش هم دوستی می گفت کربلا رفتن لیاقت می خواد...این که هر کی بلند می شه و می ره و
بعدش دوباره و دوباره .....می گفت دوست دارم کربلا ی با معرفت برم ...الان اصلا دوست ندارم برم ...یعنی
خودمو لایق نمی دونم....
اما من می گم کربلا همین جاست و امام (ع) هم اینجاست در دل من وتو ...و دوری و نزدیکی من وتو به امام
تنها یک چیز است :گناه
شاید گاهی عقل ....و شاید گاهی عشق .....چیزی بگویند و در تقابل هم باشند....اما من می گم عقل و
عشق در یک سمت حرکت می کنند و هردو یک هدف ....چرا که با عقل است که به عشق می رسی ....
عاشقان امام با عقل مسلم خود به خویشتن رسیدند و به امام و خدا .....
من اکنون ، شب و روز ، در جستجوی همه آن من هایی ام که این طبیعت بیگانه ، به حیله و «بی حضور من » ، بر من تحمیل کرده است ، تا همه را در پای « او » که به اعجاز خویش به اندرونم پا گذاشته است . قربانی کنم.